نقشه وبلاگ :
صفحه اصلی
صفحه خانگی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نسخه RSS وبلاگ

نسخه ATOM وبلاگ

تبلیغات نقشه وبلاگ :
صفحه اصلی
صفحه خانگی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نسخه RSS وبلاگ

نسخه ATOM وبلاگ

نامه به مدیر وبلاگ
ایمیل مدیر
Y! ID مدیر :
نویسندگان :
آرین (63)
آرشیو ماهانه :
اردیبهشت 1387 (1)
دی 1386 (1)
آذر 1386 (1)
شهریور 1386 (1)
مرداد 1386 (1)
تیر 1386 (3)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
اسفند 1385 (1)
بهمن 1385 (2)
دی 1385 (2)
آذر 1385 (3)
آبان 1385 (2)
مهر 1385 (2)
شهریور 1385 (2)
مرداد 1385 (1)
تیر 1385 (2)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (3)
فروردین 1385 (2)
آرشیو موضوعی :
عمومی (59)
ورزشی !!!!!!!! (2)
مخلوط ! (1)
علمی ! (0)
۲ تیپ (1)
آرشیو صفحه ای :
جستجو در بلاگ :
خبرنامه :
نظر سنجی :
آدرس های دیگر :
آدرس اول
آدرس دوم
آدرس سوم
آدرس چهارم
امروز :
افراد آنلاین :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
کافه تعطیل
زمان ارسال مطلب : چهارشنبه 21 تیر 1385 - چهارشنبه 21 تیر 1385
*۴،۵ سال پیش ، اول راهنمایی .. از سون و ام ام یاد گرفتم وبلاگ رو ، البته نه طریقه ساختشو ... این که چه جوری باید توش نوشت ! مثل کلی چیزهای دیگه که تو این سالها از این ۲ تا یاد گرفتم . زندگی رو . آدرسش این بود : http://Arry.persianblog.com ... اولین مطلبش در مورد سبلان رفتنمون بود ، با مطلباش هنوز حال می کنم و از مطلبهاش شرمم نمیشه چون اون موقع من فقط 11 سال داشتم .
* سال سوم یه مطلبی نوشتم راجع به عسگری و شاهچراغی ، یحی هم به خاط عشق زیادش به دانش آموزهای رفت این مطلبو به عسگری نشون داد و عسگری هم خیلی محترمانه منو برد تو دفترشو گفت دیگه حق نداری به من توهین کنی و اون مطلب رو پاک می کنی وگر نه اخراج و .... (ای کاش تو روش واستاده بودم)
* خلاصه گفتن حتی حق ندارم توو بلاگم نظراتم رو راجع به بقیه بگم ... در وبلاگو بستم و یه بلاگ خصوصی زدم تا اونجا که یادمه آدرسش این بود : http://a---r.blogfa.com .... چهار پنج نفر می خوندنش و کامنت می گذاشتن. مسائل خصوصی و اینا ... بعد آدرسش لو رفت . (مثلا راجع به یه معلمه نوشتم بعد یهو معلمه کامنت گذاشته واسم !!!) . این رو هم بستم ... البته این رو حذفش کردم ...
*از شر اون راهنمایی و آدمای لعنت علیه ش که خلاص شدم . اینجا رو راه انداختم ادرسش رو هم می بینین : http://a-a.mihanblog.com... ولی ، خوب تمام خواننده های بلاگ پرشینبلاگم رو از دست دادم . همه ی دوستهای وبلاگی ... الان فقط بچه های مدرسه اینجا رو می خونند . معلمها و بچه ها !
*می خوام اینجا رو ببندم . البته ایندفعه به خاطر یه آدم دیگه نیست که چوب لای چرخم کنه . واسه خودمه ... خودم احمق شدم . نمی دونم چند روز ... چند هفته .. چند ماه ... شایدم واسه همیشه .. چه می دونم .
*می دونی عزیز ... این اواخر ، خیلی گوه شدم ، واسه همینم مطلبهای چرت و تکراری می نویسم و خوب طبعا کامنتها هم ... یه طوری می شوند ! یعنی الان یه مطلب بنویسم ، قشنگ معلومه MM و اشکان و علی چه کامنتهایی می ذارند . و خوب آدم .... البته منظورم این نیست که کامنتهای اونا "..." منظورم اینه که من و مطلبهام خیلی "..." .
*می دونی ... همونطوری که گفتم .. این ۱ ساله .. خیلی حساس شدم ، دلیلش مهم نیست که سن ه یا تغییر دور و بر و اینها ، مهم اینه که من اینطوری شدم ، یعنی یه نفر راحت می تونه گند بزنه بهم ، چه می دونم ، آدمهایی هستند که بدون این که بدونند با حرفها و کارهاشون منو بالا پایین می کنند ، چه می دونم ، باعث شن من با ناراحتی برم تو تخت و ۲ خوابم ببره ، یا گند بزنند به روز ام یا باعث شن آدم گریه کنه و خوب اگه بدونند اینو این چندین نفر ! می تونند با یک جمله من از بین ببرند . و خوب این خیلی بده ...
*می دونی .. دوست دارم هر چی زودتر برم یه کشور دور ،تو یه شهر کوچیک و آروم و خلوت ، اینترنت هم نباشه ، فقط یه مشت کتاب و ....... خدا .
هیچ آدمی نباشه که آشنا یا دوست باشه . یه جای سرد ، هم از لحاظ روحی ، هم فیزیکی ...
یه جایی که با هیچ آدمی ارتباط نداشته باشم که مبادا دلش رو بشکنم و ناراحتش کنم و بعد ناراحتیش رو ببینم ... و خوب کسی هم نیست که بخواد با دل من کاری بکنه !
مثل یه روباط . کارهام رو انجام بدم ... بدون احساس ... بدون وجود حس دوست داشتن ....
آخه من این بازی رو خوب بلد نیستم .... می بازم .
حال و حوصله ندارم دیگه ... می دونی ... خسته شدم ... شکننده

[ ویرایش مطلب در : چهارشنبه 21 تیر 1385 - 08:07 ق.ظ ]
[ نویسنده : آرین ][ موضوع : عمومی , ]
[ پیام شما [] ][ لینک ثابت ]
[ بالای صفحه ]
اعتراض ! ( ! Protest )
زمان ارسال مطلب : جمعه 2 تیر 1385 - جمعه 2 تیر 1385

*اینجا ایران است .
*- یه چیزایی می گن تو این ایران هست ... روابط اجتماعی قوی ... که به خاطرش خیلی ها که می رن اروپا دوست دارن برگردن ، یا خیلی ها به خاطر این روابط قوی ، محکم تو اران می چسبند و دوست ندارند از اینجا برن ... حتی اگه اون ور آب امکانات و زندگی و احترام و موقعیت ... خیلی بهتری داشته باشند .
*- ولی خوب به لطف این روابط ، آدما نمی تونند آزادزندگی کنند ، همه به کار همدیگر کار دارند ، اصلا اگر مثل بقیه نباشی نمی تونی اینجا زندگی کنی ، چه می دونم ... مثلا تو خزر داری میری ، پسر همسایه که سر و وضع مرتبی داره جلو تر میره .. تو حال و هوای خودشه و ام پی تری پلیرش هم تو گوششه و داره با صدای خیلی آروم که هیچ کس رو اذیت نمی کنه زمزمه می کنه، از جلوی این دبیرستانه رد میشن ، پسرهای این دبیرستانه ۵۰۰ تا تیکه بهش میندازن که بیچاره میشه رنگ .. تازه دختر بیچاره همسایه که اصلا حق نداره از این محدوده رد بشه ! چه برسه به سر و وضع مرتی و تو حال و هوای خودش بودن و ام پی تر پلیر و ....
*- یا چه می دونم .... تصور کن یه روز بخواهی با آستین حلقه یی بری بیرون ، اون مردمی که یه طوری نگاهت می کنند رو کاری ندارم ... ولی حداقل ۱۰ نفر بهت یه تیکه یی چیزی می اندازند ... و خلاصه به لطف این روابط اجتماعی قوی ، مردم یه همه چیز همدیگر از مدل مو گرفته تا لباس و قیافه و پوشش بقیه کار دارند .
*- حتی بعضی اوقات انقدر این فضولی زیاد میشه که بزرگترین دقدقه ی سرایدار ما این میشه که خونه رو به رویی مامانش اینا رفتن خارج و هر روز ۲۰ تا دختر پسر تو خونش اند ... و این رو با قیافه حق به جانب و با کلی اعتراض به بابای من میگه ... اصلا هم فکر نمی کنه که ممکنه به اون هیچ ربطی نداشته باشه که تو طبقه ۶ ام خونه رو به رو یی چی می گذره ... یا حتی رفتار مشکوک طبقه ۷م که هر روز یه خانوم میره اونجا و آقاهه هر روز به یه ماشین پلاک سیاسی مدل بالا میاد ....سرایدار و همسایه های گرامی ! اصلا نمی فهمند که اینا مسایل خصوصی اون طرف اند و اصلا هیچ ربطی به بقیه ندارند !
کوچیک شما . آرری

[ ویرایش مطلب در : جمعه 2 تیر 1385 - 07:06 ق.ظ ]
[ نویسنده : آرین ][ موضوع : عمومی , ]
[ پیام شما [] ][ لینک ثابت ]
[ بالای صفحه ]
:: مطالب پیشین ::
This Template Designed by Mehran ®ostami Copyright © 2005 Pars Theme